❤ تکــــــــ ســــــــــوار ❤
...رفـــــــــیق بی کـلک تــــــــــــنهایی
تصمیم داشتم قالب وبلاگ رو روشن بذارم و شاد باشم ولی مثل اینکه دلم نمیذاره...
زیادی بیتابه...
آخه گناهی نداره...
باشه قالبمو مشکی میکنم
زیادی بیتابه...
آخه گناهی نداره...
باشه قالبمو مشکی میکنم

اسمتو رو سیگار نوشتم برای اولین بار کشیدم تا بسوزی و فراموشت کنم اما نمی دونستم با هر پوک ذره ذره میری تو نفسم و می شی همه چیزم

هی! کافه چی صندلی هایت را تکی بنچین...مگر نمیبینی تنهاییم؟؟؟

عیبی یوخ گناه سنده دییر...من گناه کارام..من

داد معشوقه به عاشق پیغام ... که کند مادرتو با من جنگ
هرکجا بیندم از دور کند ... چهره پرچین و جبین پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند ... بر دل نازک من تیر خدنگ
از در خانه مرا طرد کند ... همچو سنگ از دهن قلماسنگ
مادر سنگ دلت تا زنده است ... شهد در کام من و تو شرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تورا ... تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی ... باید این ساعت ، بی خوف و درنگ
روی و سینه تنگش بدری ... دل برون آری از آن سینه تنگ
گرم و خونین به منش باز آری ... تا بود آینه قلبم زنگ
عاشق بی خرد ناهنجار ... نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد ... خیره از باده و دیوانه ز بنگ
رفت و مادر افکند به خاک ... سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود ... دل مادر به کفش چو نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین ... واندکی رنجه شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز ... افتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود ... پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون ... آید آهسته برون این آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش ... وای پای پسرم خورد به سنگ
" ایرج میرزا "

گاهی اوقات زیر بارون قدم زدن یه خوبی داره
اونم اینه که کسی نمیفهمه گون هات خیسن...
" آرش "

❤ چشمای خیسم رو میبندم...
❤ سرم روی زانوم...
❤ کنارم نشستی..
❤ سرت رو شونم...
❤ بوست رو گونم...
❤ موهای بلندت...
❤ دو دستان گرمت...
❤ نگاه های پر عشق و نرمت...
❤ دوباره همون حس...اون حس قدیمی...
❤ چقدر صمیمی...
❤ سرم رو بلند میکنم...تا بوسه عشق رو به لبهات بزنم....
❤ بهت من...!!!
❤ وچشمانم که دنبال تو میگردن...!!!
❤ نیستی...نبودی...
❤ فقط خیال تو...
" آرش "

چه زود گذشت خوشی هام...
چه زود گذشت کودکیم...
همیشه دوس داشتم فردا صبح که از خواب پامیشم آدم بزرگ باشم...
بزرگونه بازی کنم...
ولی نمیدونستم بازی بزرگا چیه...!!!
کاش همون بچه میموندم...
کاش...
" آرش "

به من نگاه کن...
به چشمان سرخم...
به دستان سردم...
به پای برهنه ام...
خوب نگاهم کن...بی معرفت...
نیازی به محبت ندارم...
نیازی ندارم...به هیچکس...به هیچکس...
حتی به تو...
داشتم...اما...
کجا بودی؟؟؟
کجا رفتی؟؟؟
برو...برو دیگر نیازی نیست...
خداحافظ .
" آرش "
| Design By : Pichak |








